تبليغاتX
ارازانا بختیاری
گر زمین بختیاری نداشت به گمانم که از بخت یاری نداشت

 

قلعه درویش دهکده ای است که جمعیت ان بالغ بر۱۰۰۰نفر است وفاصله ی ان تا مرکز استان۹۰کیلو متر میباشد.این روستا دارای جاذبه های گردشگری از جمله سرداب قلعه درویش است که سالانه تعداد زیادی گردشگر جذب خود می کند.این چشمه در هر ثانیه۱۵۰۰لیتر اب گوارااز دهانه ی خود استخراج می کند .رود کارون از کنار این روستا می گذردواب سرداب نیز با کارون همراه می شود.قلعه درویش در چهار فصل دیدنی است اما در اردیبهشت ماه واقعا دیدنی است ودارای مناطق طبیعی است که در فصل بهار روییده وباعث دیدنی شدن این مناطق می گردد. دربهار مسافران زیادی برا تفریحی به این منطقه سفر می کنند.

قلعه درویش ازسه اولاد تشکیل سده است که عبارت اند از....

ادررویشعلی که عبارت اند از=سلطانی.سلطانپور.محمودی. خسروی و جهانگیری 

اولاد عسگر عبارت اند از =عسگری ها  قلعه درویش

هالو خورزا عبارت انداز=کریمی.مختاری.جهانی.الماسی.قاسمی.امینی.نامداری.طاهری..حیدری.وکیل زاده.اقاخانی.مرادپور.خونکاری وعسگری پیر بلوطی است

                                                                      که متاسفانه ۶۰درصد ازمردم این طایفه ها به جاهای دیگر سفر کرده اند.واین کار هنوز در حال گسترش است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 
                           «همراه با تاريخ سازان بختياري»

در بررسي تاريخ انقلاب مشروطه يكي ازمهره هاي بسيار مهم و تأثير گذاري كه در عين حال كمتر معرفي و توصيف شده است سردر اسعد بختياري است كه بحق بايد او را فاتح ملي ايران در اقدام شجاعانه ايل بختياري درتهران ناميد.

علي قلي خان سردار اسعد چهارمين فرزند حسين قلي خان ايلخاني بود و قبل از او برادرش اسفنديار خان لقب سردار اسعد داشت.

علي قلي خان پس از كشته شدن پدرش يكسال در زندان حاكم اصفهان كه ظلل السلطان فرزند ناصر الدين شاه قاجار بود حبس بود او به نوعي شايد زندگي سياسي خود را با زندان آغاز كرد.

با به قدرت رسيدن اتابك ستاره اقبال خانواده ايلخاني مجدداً درخشيد.اسفنديار خان سردار اسعد اول به ايلخاني بختياري رسيد و علي قلي خان فرمانده سواران بختياري گرديد و اين وضعيت تا عزل اتابك از حكمراني اصفهان ادامه داشت.پس از عزل حاكم، سردار اسعد در سال ۱۳۱۸ هجري قمري به هند و سپس مصر سفر كرد و در همان سال به زيارت خانه خدا مشرف و سپس عازم پاريس گرديد.دو سال بعد سردار اسعد به ايران بازگشت و در سال ۱۳۲۱ ق اسفنديار خان برادر بزرگترش فوت كرد عازم بختياري شد و به تمشيت امور پرداخت.

سردار اسعد در بين ايل بختياري داراي موقعيت ممتاز وويژه اي بود ومي توان او را نقطه محوري ايل بختياري در دوران خودش نام نهاد.هر چند مسافرتهاي او به اروپا براي مداوا بود اما بهر ترتيب او از نخستين كساني بود كه با مظاهر تمدن و فرهنگ و دموكراسي غرب آنها در فرانسه كه مهد روشنفكري اروپا بود آشنا شد و به همين دليل خود نيز واجد امتيازات روشنفكري منحصر به فرد گرديد.پس از افتتاح مجلس اول در هجدهم شعبان ۱۳۲۴ هجري قمري وي مجدداً عازم پاريس گرديد،در زمان به توپ بستن مجلس در سال ۱۳۲۶هجري قمري نيز كه عده اي از رجال و آزاد يخواهان عازم اروپا شدند او در اروپاريس اقامت داشت.

استبداد محمد علي شاهي باعث تأمل و تفكر بسياري از رجال و روشنفكران شد و يكي از دلايل مراجعت سردار اسعد به ايران نيز همين امر بود.در اين بين تشويق ايرانياني كه با او ارتباط داشتند براي مراجعت او به ايران بسيار مؤثر بود.مخبرالسلط هدايت كه آن هنگام در اروپا بسر مي برد مي نويسد:

شاخص ميان ايرانيان عليقلي خان سردار اسعد است كه غالباً اشخاص مهمي با او مراوده دارند و او را به بازگشت به ايران ورهبري نهضت تشويق مي كردند.

علاوه بر اين تشويق ها فتح اصفهان توسط بختياري ها نيز در ترغيب او بسيار مؤثر بود.سردار اسعد در چنين شرايطي واردايران شد و در اولين قدم به اتحاد ايل بختياري مضغول شد.پس از آن سردار اسعد جهت اطمينان خاطر خود نياز به اتحاد با نيروي محلي ديگر در جنوب و جنوب غرب ايران يعني قشقايي ها و طوايف عرب داشت تا با خاطري آسوده و مطمئن از پشت سر خود عازم فتح تهران شود.

ابتدا با شيخ قدرتمند اعراب ايران در خوزستان متحد شد وپس از آن با خوانين قشقايي نيز سوگند نامه اي امضاء كرد و پس از اين اقدامات اردوي بختياري براي حركت به تهران در اصفهان مستقر شدند.

اردوي مجاهدين بختياري از اصفهان و سواران جنگي سپهدار تنكابني از دشت همزمان به سمت تهران حركت كردند و در ۲۴ جمادي الثاني ۱۳۲۷ وارد تهران شدند.

شجاعت وبختياري ها و سواران تنكابني به حدي بوتد كه پس از چند روز شهر بالاخره تصرف شد شاه با پانصد تن از سران و بستگان به سفارت روس درپناهنده شدند .از اهميت اقدامات بختياري ها در فتح تهران همين بس كه پاولويچ مي نويسد:

در نهضت مشروطه خدمات بختياري ها غير قابل انكار است حتي مي توان گفت كه اگر سواران آنها در تحت رياست سردار اسعد به تهران حركت نمي كردند ،محمد علي ميرزا به اين سهولت ميدان را خالي نكرد و به سفارت پناهنده نمي شد.

از اين سخن مي توان نتيجه گرفت كه محمد علي شاه بيش از همه از حركت بختياري هاي و توانايي آنها ترسيده بود.هماهنگي خاص و تحت امر بودن نيروهاي بختياري و توانايي آنها در تحت فرماندهي مدبرانه سردار اسعد بختيار از نقاط قوت اين نيرو در آزادي مجدد ايران پس از استبداد صغير بود.

در اولين كابينه كه پس از خلع محمد علي شاه تشكيل گرديد ، سردار اسعد وزارت سران قشقايي و عرب در جنوب ايران گرديد به حدي كه نماينده انگليس در خليج فارس از تهران در خواست كرد كه درصورت امكان سردار اسعد را وادار به استعفا كند تا از نا آرامي ها در منطقه جنوب جلوگيري شود كه البته مورد موافقت قرار نگرفت.

علاوه بر اين تلاشهاي بختياري ها در سركوبي شورش هاي پراكنده ايران پس از خلع محمد علي شاه نيز بسيار واجد اهميت است . شورش در زنجان را دولت به كمك نيروهاي بختياري تحت فرماندهي جعفر قلي خان امر بهادر فرزند سردار اسعد و ——-ارمني —نشاند.در ادامه نيز دولت پس از ناكامي هايي ستارخان در سر كوبي شورش اردبيل و ناكامي اين فرمانده در ايجاد نظم و امنيت درخط شمال شرق ايران مجدداً از نيروهاي بختياري تحت فرماندهي جعفر قلي خان امير بهادر و ارمني استفاده و شكست ستارخان را جبران و امنيت را به اردبيل بازگرداند.

رشادت و فداكاري هايي كه ايل بختياري براي اعاده مشروطيت انجام دادند و تحت فرماندهي سردار اسعد نتايج مهم و مؤثري رانيز به همراه داشت.اما به علت نداشتن تجربه سياسي و پختگي درامور اداري به رغم توان بالاي نظامي استفاده نمايند.پس از مرگ عليقلي خان فرزندش جعفر قلي خان امير بهادر لقب اسعد را به ارث برد و مدتي در كرمان و خراسان حكومت داشت پس از كودتاي ۱۲۹۹ به جمع دوستان سردار سپه پيوست و وزارت پست و سپس وزارت جنگ را نيز در سلطنت رضا شاه تجربه و در نهايت نيز به دستور رضا شاه پهلوي به قتل رسيد.

تجربه بختياري ها در جريان مشوطه و موارث پس از آن و بررسي فرازو فرود سران اين ايل بزرگ ثابت نمود هر چند كه اين مردان اميدان جنگ در عرصه سياست ضعيف بودند اما چيزي از ارزش اقدامات شجاعانه و متهورانه ايشان از اين بابت كم نخواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط حسین سلطانی | 

بی بی مریم بختیاری

بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های مختلف بین سران ایل و سخنرانی های مهیج  و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می کرد و به عنوان یکی از شخصیت های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده است.

سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شده ودر خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.1

 سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس ها حمایت می کرد به مخالفت با انگلیس ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش های مداوم خود به انگلیس ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمود.2

 قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روس ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند.3

 رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سرتاسر میهن پیچید و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا اینکه پس از شکست بختیاری ها از روس ها و کشته شدن 58 نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمایت های سرسختانه بی بی مریم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید.4

 جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس ها در طی قرارداد 1919 و کودتای 1299 همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.

 سردار مریم بختیاری در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علی مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگی را بدرود گفت.5

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط حسین سلطانی | 
روزگاری که مردمان باصفابودند                همگی مهروباسخابودند

درکنارکوهی بلندوسترگ                        که هفت کرتان باشدبزرگ

مردمانی باصفاوساده وپاک                      سینه از عشق هم دیگر چاک

قلعه درویش نام ان ده زیبا                       سفره دلشان نرم چو دیبا

 فصل زمستان سوی بنه میر                    سر زمین لالی مهد مردان دلیر

در کنار کوه سه تنان پیر                          که دشمن در ان بکردند اسیر 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 

                      سلام برسردار قندهار

         سلام بر ان مرد افتخار                  سلام بر فاتح دهلی

                          سلام بر شیر مرد ایلی

         سلام بر اکلبی شهماروند             بزرگ مرد ایل اسیوند

                                   سلام بر شیر مرد دمان

          یادگار مردان زمان                        صابرو هادی دلیر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 

علیمردان خان بختیاری 


::.عليمردان خان بختياري.::

درسپيده دم يكي از روزهاي اسفند 1313 حياط زندان قصر فضاي غم انگيزي بخود گرفته بود.در وسط سنگ فرش حياط چوبه داري ديده مي شد.كه در فاصله معيني تعدادي نظامي مسلح در حاليكه تفنگهاي خود را
اماده شليك مي كردند جهت اجراي ماموريت مرگباري صف كشيده بودند.محكوم به مرگ كه كسي جز عليمردان خان بختياري نبود در حاليكه به تعبير بزرگ علوي جامه اي زيبا بر تن كرده و سر و رويي اراسته داشت با گامهاي بلند و استوار حلاج وار بدون انكه ذره ئي ترس در وجودش داشته باشد به قتلگاه نزديك مي شد و در حقيقت او مي رفت تا شهادت مظلومانه ي خود را بر صحيفه ي ر‍ژيم ديكتاتوري رقم زند.
سيد جعفر پيشه وري از قول يكي از زندانبانان كه شاهد اعدام ان سر كرده دلير بختياري بود مي نويسد: در اخرين لحظاتي كه ميخواستند وي را به چوبه دار ببندند كلاه پهلوي خود را به نشان نفرت از رژيم پهلوي مچاله كرد و دور انداخت و صداي رسايش كه مي گفت زنده باد ايران و ازادي با صفير چند گلوله خاموش شد و لحظاتي بعد جسد بيجان مردي كه دلي چون شير و عزمي پولادين داشت و در ميدان هاي جنگ هيچ رزمنده اي پشت او را نديده بود دمر بپاي چوبه دار بر زمين در غلطيد.
نسيم صبحگاهي پيكر بخون خفته سر كرده دلير بختياري را نوازش مي داد.افتاب از پشت قله بلند سفيد پوش دماوند در ميان هاله رقيقي كه رنگ زردفامش را به سرخي متمايل كرده و گويي رخسارش را با خونگرم روي سنگفرش حياط زندان قصر خضاب بسته اند با طمانينه و وقار گردن ميكشيد و ميخواست با ان چهره ي خون بسته صحنه جنايت خونيني را كه بدست دژخيمان ايرم ساعاتي پيش در تاريكي شب بوقوع پيوسته بود برملا سازد.
اعدام مظلومانه عليمردان خان بختياري به همان اندازه كه در محوطه ي كوچك زندان قصر تاثر زندانان را بر انگيخت به همان اندازه هم در قلمرو بختياري و مناطق همجوار تاثير عميقي بر جاي گذاشت.
مردان جامه دريدند و ديرك بهونها را پايين كشيدند زنها موي بريدند و مويه كردند شعرا در رثا. او مرثيه ها سرودند و اهنگ سازان ترانه شير عليمردان را ساختند و هنوز هم كه هفتاد سال از مرگ ان سردار رشيد بختياري مي گذرد چوپانان در دشتهاي سرسبز بختياري و زنان در كنار چشمه ساران هنگام شستن لباس ويا پر كردن مشكهاي اب و مردان در اجتماع شبانه ي خود در زير سياه چادر ها هر وقت فرصتي بدست مي اورند با صداي خوش و حزن انگيز و گاهي هم با اهنگ موزون ني بياد ان رادمرد دلير مي خوانند:
::.چند بيت شعر.::
تفنگ عليمردون هم باز صداكرد سرهنگ كله پوستي هنگ بلا كرد
تفنگ عليمردون هم باز قرمنيد سرهنگ كله پوستي چادر رمنيد
بي عروس كل ازنه كل بساكي سنگران خين گرد تا كفت خاكي
بي عروس تو كل بزن كل بساكي تفنگچي زه مم صالح سوار زه راكي
شمشير عليمردون طلاي بي غش به زمين برچ ازنه به استمون تش
نظامي كله پوستي لنگا ملاري ني تري جنگ بكنيوا وا بختياري
طياره بال بال كنه سر كه فردون شمشيرم به گل زنم سي كل ايرون
دودر گل سي كشتنم پلا بريدن گويلم زداغ مو پاي كمر بريدن
بالونا بالا هوا بال ا تنيده ددويل محمد علي پلا بريده
كجه تيپ كجه سپاه كجه فراشم ره بدين دام و ددوم بيان سر لاشم
بيست و چار تير خردومه هني بهوشم ليكه ي دام و ددوم اويد به گوشم
سر تنگ تاته تنگ تانك و زره پوش مابين شال و قوا خين ازنه جوش

بیتهای علیمردان خان از جمله بیتهای رایج وآشنای ایل بختیاری است.این بیتها در وصف شخصی یه نام علیمردان خان،از خوانین چهار لنگ سروده شده است.علیمردان خان با توافقی که با سران ایل هفت لنگ پیدا کرد قصد داشت تا قدرت مرکزی را در هم شکند و حکومت رضاخان را سرنگون سازد. بختیاریها نقل می کنند که او قبل از سروع به کارکابینه خود را نیزتدارک دیده و روابطی را با اصفهان وتهران برقرار کرده بود در طی راه علیمردان خان و اطرافیانش در منطقه سفید دشت در نزدیکی مبارکه با قشون دولتی روبرو می شوند در این برخورد بختیاریها به دلیل نداشتن اسلحه سنگین در مقابل قوای رضاخان شکست خورده و تعداد بیشماری از یاران ،یا روحیه خود را از دست می دهند یا فرار را برقرار ترجیح دادند. علیمردان خان که مرد شجاع و با اراده ای بود خم به ابرو نیاورده و مبارزه را ادامه می دهد اما به صورت پراکنده. رضاخان در این هنگام ایلخانی را به مرتضی قلی خان واگذار می کند.وی که دایی علیمردان خان بودبا استفاده از این خویشی اعتماد او را جلب می کند و قول می دهد در صورت دست کشیدن از مبارزه،برای او از رضاخان رضایت بگیرد،اما به دنبال این ماجرا چون از مبارزه دست کشید او را در تهران اعدام می کنند.اوحتی تا پای چوبه دار نیز کینه و نفرت خود را نسبت به رضاخان ابراز می کرد . شرح دلاوریهای علیمردان خان در بیتهای معروف به علیمردان خان آورده شده است.

مو لر بلیط خورم هفت سال چوپونم

ار بینم قرقره مشق ندونم

شمشیر علیمردان طلای بی غش

زه ده کرد سر ایکشه تا وِ سفی دشت و...

من لری هستم نان بلوط خور که هفت سال چوپانم

اگر مرا به قرقره دار بکشید مشق نظامی بلد نیستم

شمشیر علیمردان طلای بی غش است

برق می زند از شهرکرد تا سفید دشت و

ممنونم كه وب سايت ايل بزرگ بختياري رو انتخاب كرديد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 

ابولقاسم خان

ابولقاسم خان پسر امیر مفخم از جمله مخالفانی بود که در زمان رضاخان پهلوی سر به شورش برداشت،وی تا مدت زمانی با سر بازان و قشون رضاخان در زرد کوه بختیاری جنگید و تلفات زیادی به قشون نظامی آنروز وارد نمودبعد ها در زمان محمد رضا پهلوی، رژیم موفق شد با دستیاری تیمور بختیاری او را فریب دهد و به تهران منتقل سازد. هر چند ظاهرا او را امان داده بودند، اما در تهران با دسیسه فراوان او را از میان برداشتند.بیتهای ابوالقاسم خان عموما حکایت از شرح دلاوریها و ستیز ابولقاسم خان با قشون دولتی است و در اصطلاح بختیاری این بیتها«دنگ ابولقاسم» به معنی وصف ابولقاسم خان هم گفته می شود.

شاد اَواقا ابول پیرن گرامی

تا صد سال دال بخوره لاش نظامی

رضی خان بابادی دستم به شالت

لاشم با خوت ببر برنو حلالت

مر جنگه مرجنگه خدا دونه جنگ تفنگه و...

شاد آمد ابولقاسم خان با جامه گرانبها

تا صد سال لاشخور بخوردجسد نظامی

رضی خان بابادی دستم به شالت

جسدم را با خودت ببر بنوم حلالت

مگر جنگ است، مگر جنگ است، خدا داند که که جنگ تفنگ است و...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 

 آ بهمن...

 

 تو روح سربلند كوهساري                            تو نم نم ريز بارون بهاري

 

 تو جور خاك پاك بختياري                           سرافراز و بلند و سردراري

 

 

 اي واي يو كينه كه چونو بر دس ايخو

  

                    چي باد بلا ور سر هر طايفه اي چو

 

منگشت سرس برفه ولي سوسه منه تو

  

                  دي ني زن وانو سوق پرچم آفتو

 

هر مردن جنبده كه دندال نداره

  

                هر ليوه نريمون كه كر زال نداره

 

 ايي كافر و كينه كه همنه كرده دچارس

  

                 پاييز و چتو ايزنه شوخين و بهارس

 

 مر رد ز وير همتون هفت و چهارس

 

                وا كارد بريده پلينه موينه ستارس

 

 مرگس نه امون داد كه تشنيس بووسم

 

                  تا روز قيامت مو ز اي درد ايسوسم

 

 امداد و كمك حالي هي جارنه كي گود؟

 

                  بيتا خوش و ورگشتن جاوارنه كي گود؟

 

 شو غارت دل كردن غم يارنه كي گود؟

 

                  نامردمي و ليشي شو گارنه كي گود؟

 

 غير تو كه وا هيوه غم سينه برشتي

 

                   تا ايهمه بيتا و غزلها نه نوشتي

 

 باغي كه بهارس تونه پاييز نداره

 

                  كوگي كه صداس از تونه شوليز نداره

 

 تينا تو پيا بيدي واران گرهدي

 

                  مندي و جلو ليشي كارانه گرهدي

 

 هي جار به هيجار رسيدم كل مالت

 

                 چي باد غمي وست و لاش مو خيالت

 

 خوشحال اويدم مو ز خوش بيدن حالت

 

                دنيا غم تو داشت تو هم غم تيه كالت

 

 اي واي به روزي كه تو بيداد نخوني

 

                 ايلن به سر چاله سردي بنه شوني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 

 دلم دي طاقت نداره

 ديه وا بام ساز نياره

 دي تَش نها به جونم

 مُ سي تو چينو ئي سوسُم

 كه زِ مَردُم ئي گُروسُم

 سي تو چينو ايخونُم

 تو خه نَوني ، شوق ديدارت ، صُوِ تا پَسين

 شو تا دمِ صُو ، چندي خين كرده ، به دل مُ

 

 بسه ديه چندي تهنا بويم خوت وري بيو دي

 آخه تا كي چي مه و اَفتو دير ز يك و دو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 
سرداب قلعه درویش یک مکان بسیار طبیعی است که در۹۰ کیلومتری شهر کرد واقغه شده است پوشیده از درختان تنومند است .این مکان تفریحی دارای شیلات های فراوانی است که در چند سال اخیر به بهره برداری رسیده اند وباعث از بین رفتن منا بع طبیعی شده است سرداب در گذشته نه چندان دور خیلی سرسبز بود اما حالا سرسبزی خود را از دست داده است ومانند قبلا سر سبز نیست. سرداب دارای اب سرد و زلالی است که با ازمایش های گرفته شده مشخص شده است که این اب یک اب معدنی واقعی است که نیاز به هیچ گونه افزودنی ها ندارد.  اب سرداب پس از پیمودن ۵۰۰متر به رود خانه ی کارون می ریزد .سرداب-کارون 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 
زردکوه بختیاری کوهی است با ارتفاع ۴۵۵۰متر که بلند ترین نقطه رشته کوه زاگرس است ودرنزدیکی کوهرنگ واقغ شده است.این کوه بختیاری سرچشمه  رودهای پراب  ایران از جمله کارون وزاینده روداست.زرد کوه دارای چشمه های  خروشان از جمله چشمه دیمه است که در استان بختیاری محبوب ترین  چشمه به حساب می اید.زرد کوه یک منطقه تفریحی عالی است  که درزمستان پوشیده از برف می شود وتعداد زیادی ازمسا بقات اسکی در زرد کوه بر گزار می گرددزرد کو بختیاریزرد کوه و در بهار منطقه ای رویایی و سبز خرم  است با امدن بهار و تعطیلات نوروزی مسافران زیادی از نقاط ایران به زرد کوه سفر می کنند واز سفر خود  بیشترین حد استفاده را می برند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 
رود کارونرود کارون پراب ترین رود ایران است که از دامنه ی زرد کوه بختیاری که درنزدیکی کوهرنگ واقع در استان چهارمحال وبختیاری است می جوشد. وبه خلیج فارس می ریزد این رود دارای انواع ماهی ازجمله ماهی قزل الاو سفید وماهی دیگر است.سدهای کارون۱-۲-۳-۴در این رود خانه قرار گرفته اند.کارون از کنار قلعه درویش می گذرد ودر ضمن چشمه سرداب به این رودخانه می پیوند.متاسفانه سالیانه ماهی های زیادی به دام صیادان می افتند این صیادان با استفاده از دینامیت  از ماهی های ریز تابزرگ را می کشند وباعث می شود نسل ابزیان در این رود روبه انقراض رود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی | 
قلعه درویش دهکده ای است که جمعیت ان بالغ بر۱۰۰۰نفر است وفاصله ی ان تا مرکز استان۹۰کیلو متر میباشد.این روستا دارای چشمه های زلالی است یکی از این چشمه هاسرداب است که در هر ثانیه۱۵۰۰لیتر از دهانه ی این چشمه می جوشد. رود کارون از کنار این روستا می گذرد. این منطقه در اردیبهشت ماه واقعا دیدنی است ودارای مناطق طبیعی است که در فصل بهار روییده وباعث دیدنی شدن این مناطق می گردد. دربهار مسافران زیادی برا تفریحی به این منطقه سفر می کنند.قلعه درویش ازسه طایفه اولاد ا در ویشعلی که عبارت اند از=سلطانی.سلطانپور.محمودی. خسروی و جهانگیری 

اولاد عسگر عبارت اند از=عسگری                                                                                             هالو خورزا عبارت اند از=کریمی.مختاری.جهانی.الماسی.قاسمی.امینی.نامداری.طاهری..حیدری.وکیل زاده.اقاخانی.مرادپور.خونکاری وعسگری پیر بلوطی                                                                         فانه ۶۰درصد ازمردم این طایفه ها به جاهای دیگر سفر کردکه متاسه اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت   توسط حسین سلطانی |